آهسته بگوید آهسته درآید مبادا قلب شیشه من ترک بردارد
|
|
|
|
|
چشم سیاه داری قربانت شوم من خانه کجاداری مهمانت شوم من |
|
الهی به مستان می خانه ات |
|
|
|
* |
|
|
|
* |
|
|
|
|
|
چشم سیاه داری قربانت شوم من خانه کجاداری مهمانت شوم من |
|
الهی به مستان می خانه ات |
|
|
|
* |
|
|
|
* |
مطالب جالب ازدوربردونیا برای شما تهیه نمودم امید است که به سمع
ونظرشما قراربگیرد
روی ادامه مطلب کلید کنید

جاده ی قلب مرا رهگذری نيست كه نيست
جز غبار غم و اندوه در آن همسفری نيست كه نيست
آن چنان خيمه زده بر دل من سايه ی درد
كه در او از مه شادی اثری نيست كه نيست
شايد اين قسمت من بود كه بی كس باشم
كه به جز سايه مرا با خبری نيست كه نيست
اين دل خسته زمانی پر پروازی داشت
حال از جور زمان بال و پری نيست كه نيست
بس كه تنهايم و يار دگر نيست مرا
بعد مرگ دل من چشم تری نيست كه نيست
شب تاريك ، شده حاكم چشم و دل من
با من شب زده حتی سحری نيست كه نيست
كامم از زهر زمانه همه تلخ است چنان
كه به شيرينی مرگم شكری نيست كه نيست


|
|
ازمحبت خارها گل ميشود
|
|
ر خوش بود ياري به ياري دركناره سبزه زاری
مهربانان روبرو و از حسودان در کناری
هر که را با دلستانی عیش می افتد زمانی
گو غنیمت دان که نالم د ركمند افتدشكاري